جوابکامنت دونی
این پست، جواب به کامنتهای پست قبله و البته همچنان میتونید کامنت بذارید، به مرور جواب میدم.
کاکتوس : دیگه باورم شده که هر اومدنی رفتنی در پی داره، برای همینه که دیگه اینجور مواقع کمتر اذیت میشم. اما خب شاید یه دلیل دیگه اش هم این باشه که به همون طرقی که خودت شمردی میتونم بازم باهات دوست باشم. دوستی ما وبلاگی نیست که بخواد با تمام شدن وبلاگت تموم بشه...
همونطور که گفتم من نرفتم...
الهام : يكي منو قانع كنه ... چرا بايد بري ؟
خوب ! من که نمیتونم کسی رو قانع کنم ولی میتونم توضیح بدم. توضیح اینکه، قبل از هر چیز باید بدونیم Privacy یعنی چی. مخصوصا قبل از شروع به نوشتن توی بلاگ. و توضیحات اضافه اینکه اینجا بیش از حد بازدیدکننده داشت. من از این موضوع خوشحال بودم اما ترکیب نامناسب انواع بازدید کننده ها و ادب اجتماعی ایجاد میکرد که من از فیلترهای قوی برای نوشته هام استفاده کنم. و این یعنی گرفتن راحتی، از یه جای راحت... و خلاصه تر و خشک ناچارا با هم سوختن.
من که هنوز هستم به تو و خیلی های دیگه هنوز سر میزنم.آینده خیلی بهتر از امروزه...
گمشده آشنا : خوب تاحدی تقصیر خودت بود. قبول داری؟
استفاده کردن از اسم و فامیل در وبلاگ این چیزا رو هم داره. من از اول فکر این چیزا رو کرده بودم چون نمیخواستم به قول تو Privacy از بین بره.
حالا هم که خودت میگی تا اطلاع ثانوی. پس احتمال برگشتنت زیاده.
منم یه جورایی میخوام زیاد وقتم رو روی این چیزا نذارم ولی هنوز قاطعانه تصمیم نگرفتم. شاید همین روزا منم بیام بگم فعلا تعطیل.
امیدوارم موفق باشی امیر.
مرسی که اقلا ارتباطت رو قطع نمیکنی. اینم خودش خیلیه :)
کاملا قبول دارم، تا حدی که نه کاملا تقصیر خودم بود. من از اول چنین روزی رو میدیدم. و اینم باید در نظر گرفت که این اولین بلاگ من بوده و در تمام مدتی که با نت آشنا بودم این اولین باره که دوست ندارم همه منو بشناسن و همیشه بر خلاف الان خودمو به موتور های جستجو معرفی میکردم حتی اگه Source همین بلاگ رو نگاه کنی میبینی که برای راحتی متورها دوتا TAG مخصوص گذاشتم. و برای فهمیدنش کافیه بری توی گوگل و سرچ کنی "yek-jaye-rahat"... وقتی سرچ میکنم هم لذت میبرم، هم ناراحت میشم...
بعدشم، رضا تو که شماره تلفن من رو هم داری، ای میل و این چیزام که هست. دیگه از این بالاتر ؟
ایشالا به زودی میبینمت.
جوینده : سلام امیر جون...آخیش من که خیالم راحته چون حالا حالا ها آویزونتم(زبون)
من چاکرتم علی جون... تو سروری
(Server نه ! Sarvar
) آویزونی از ماست، حاجی
شورک شریفی : با سلام!
ای بابا..شما هم پس دارید کم کم و محترمانه میروید...
سبز باشید...و...مزاحم میشوم باز,البته در ایمیل یا مسنجر....
از ملاقات شما توی مسنجر خیلی خوشحال شدم. همیشه دوست داشتم یه دوست روانشناس حرفه ای داشته باشم. از لطفت خیلی خیلی ممنونم. من همچنان ONLine هستم.
محمد : نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه چرا آخه ؟ من تازه داشتم با وبلاگت کلی حال میکردم ( گریه ) .. تو این مدت خیلی بهت ( نوشته هات ) عادت کرده بودم ... // اگه اشکالی نداره من می خوام بیشتر باهاتون آشنا بشم (زبون) ، آخه میدونی منم کامپولوتر میخونم ، بهتون برای آشنایی بیشتر حتما میل میزنم تا شما رو از نزدیک ببینم ( چشمک) /// امیر جان سلامتی و موفقیتت آرزوی قلبی منه
من خودم شک کردم !!! گفتم این محمد دیگه کیه ؟ خواننده جدیده بلاگه !؟ شیطون شدی ها !!!
پسر تو دلت واسه اراک تنگ نمیشه ؟ واسه زندگی کثیف مجردی، واسه گشنگی، تشنگی، آب بد مزه اراک، بی پولی... یه سر نمیخوایی بیایی اونورا (اراک) یه خونه ردیف گرفتیم (برات تعریف کردم فک کنم) خوراک دانشجو جماعت. هر روز میتونیم مهمونی بدیم
حالا یه زنگی چیزی هم بزنی بد نیستا !!! البته میدونم کنکور و اینا حسابی مشغولت کرده... ایشالا یه شیرینی ردیف افتادیم دیگه...
ولی حداقل واسه ارشد همگی بزنیم اراک. چطوره ؟
مهرناز : سلام...
من آپ کردم یک کلمه از حرفاتم نفهمیدم چرا؟
به بلاگت سر زدم، فک کنم کامنت هم گذاشتم، پست جالبی بود... چیزه پیچیده ای وجود نداره ! فعلا قراره اینجا به روز نشه، همین.
راحیلا : نمیدونم چی بگم ....
ولی چقدر کنایه بود تو حرفات ....
و بر خلاف عقیده خیلی ها من خیلی خیلی خوشحال میشم که دوستای نتیم رو از نزدیک ملاقات کنم
نمیدونم شایدم نبود ولی من اینجوری حس کردم ....
-----
امیر امیدوارم از من دلخور نباشی ...
نمیدونم اصلا شایدم نباشی شایدم باشی ...
به هر حال من حالم خوش نیست ...
منم باهات خدافظی نمیکنم ....
منم شاید این کارو کردم .... دیگه کم کم داره حوصله م از دست خودمم سر میره ..
به قول فرهاد :
جماعت من دیگه حوصله ندارم
به خوب امیدو از بد گله ندارم
گرچه از دیگرون فاصله ندارم
کاری با کار این قافله ندارم
موفق باشی و شاد ...
خدافظ که نه .... بگم به امید دیدار اینجوری فکر کنم بهتر باشه چون هم امید زنده ست هم دیدار ( بر عکس من ...هه .. )
پس به امید دیدار ....
توضیحات رو که برات دادم... بازم میگم، از کنایه و با منظور حرف زدن خیلی بدم میاد. مطمئنا تا وقتی از این کارا بدم میاد انجامشون نمیدم.
حالا تو برا چی بری ! تو که واقعا یه حرکت انتهاری (انتحاری؟) کردی از صد تا رفتن بد تر، من نمیدونم کامنت دونی رو واسه چی بستی ؟ مثه این میمونه دست و پای آدم کرسنه رو ببندی بعد یه پیتزا مخلوط ردیف بذاری جلوش ! البته من خودم پیتزا رو دوست دارم آبگوشتم باشه عالیه، حالا بستگی به علاقه طرف داره.
ولی از حرف آخرت خوشم اومد... به امید دیدار.
